زندهباد اینترنت! +
شاید خود "دیوید واینر" هم که درسال1999 اولین وبلاگ را می نوشت باور نمی کرد که چندسال بعد ملیونها وب نوشت در جهان مجازی به نوعی قدرت زبانی – نشانهای تبدیل خواهند شد و روزانه یا بهتر بگویم در هر ثانیه خوانندگان را نوشتهباران خواهند کرد .. حال این پدیده را بهفال نیک بگیریم یانه، چیزی از سرعت انتشار آنها کم نخواهد شد... وب نوشتهها همچنان جهان وانمود را در قلمرو مجازی خود خواهند داشت ... شاعران و نویسندگان نیز برای فرار از سانسور و دردسترس قراردادن هرچه پیشتر نوشتههای خود به مخاطبان، مسلمااز این قافله عقب نمانده و نخواهند ماند. اما این شاید تنها ظاهر قضیه است؛ ملیونها غیر شاعر و نویسنده نیز خودرا نویسنده و شاعر پنداشته و از هر چه نباید و باید مینویسند و اساسا شبهواقع چنان بر واقع مسلط گشته که بقول بودریار جداسازی واقع و غیرواقع ناممکن میگردد و این از دستاوردهای تکنولوژی در عصر پسامدرن است.. و قبلا این مقوله توسط نویسندگان مکتب فرانکفورت(آدرنو و هورکهایمر) پیش بینی شده بود؛
" تکنولوژی بی شک نقطه اوج روند انتزاعی شدن رابطهی انسانها با طبیعت و با یکدیگر است. در تکنولوژی مدرن همه چیز بر حسب زبان کامپیوتر... بررسی، تحلیل و کنترل می شود... مبادلهی دادهها مبنای انتزاعی شدن جهان در نظام تکنولوژی مدرن است.." تلنولوژی ذاتا عام و فرا گیر است و خصلتی خودکامه و تام گرا(توتالیتر)دارد.1
و البته از مهمترین آسیبهای آن " .. منفعل كردن مخاطب در برابر خواست رسانه از بين بردن فاصله هنر و زندگي و به تبع آن، رواج بيمارگونه رئاليسم در فرهنگ است. در قبال اين رئاليسم آبكي، مخاطبان همه واكنش هاي يكساني دارند كه ناشي از تجربه هاي سطحي مشترك زندگي روزمره است و به اين ترتيب است كه مرز هنر و زندگي از بين مي رود و براي درك هنر ديگر لازم نيست مخاطب چيزي بيش از ابتدايي ترين تجربيات زندگي روزمره را در اختيار داشته باشد. اين وحدت بخشيدن در سطح ديگري نيز اتفاق مي افتد: تمايز بنيادين بين هنر جدي و عامه پسند، در دوران مدرن از بين مي رود و همه چيز تحت كليتي واحد وحدت مي يابد. تمام انواع هنر به سرگرمي تبديل مي شود و از اين طريق تمايز بين كار جدي و اوقات فراغت كمرنگ مي شود. هنر امروز نياز به انديشيدن و تلاش براي درك آن ندارد، بيش از نود درصد فيلم ها را با يك بار ديدن مي توان كاملاً درك كرد، چرا كه آن چه در اين بين نقش اصلي را ايفا مي كند نه هنر كه سرگرمي است.
به هر حال، از ديد آدورنو و هوركهايمر صنعت فرهنگ سازي حرف آخر در عرصه فرهنگ عصر ماست. از نظر اين دو؛ مسئله اين نيست كه مردم از اين ايدئولوژي جديد لذت مي برند و با رضايت به آن تن مي دهند، مسئله اين است كه ديگر كسي توان مقاومت در برابر صنعت فرهنگسازي را ندارد..."2
اما آنجا که شاعران، نویسندگان، هنرمندان و به طور کلی روشنفکران فضایی در جهان واقع؛ درعرصه کتاب، روزنامه و چاپ آثار خویش نیابند، چ فضایی مفیدتر از جهان مجازیی با ملیونها خواننده معمولی، متوسط و حرفهای.. کمترین دستاورد نیز میتواند حفظ آثار در برابر موش خوردگی!! و گردگرفتگی ودرنهایت نابودی متون هنری باشد. مسلما همهی شاعران و نویسندگان خواهان آنند کتابهایشان را در محیط اجتماعی خویش منتشر کنند اما در این اما و اگرهایی که بر سر کتاب می رود چ فضایی بهتر از فضای مجازی .. اکنون کم نیستند روشنفکران، شاعران، نویسندگان و هنرمندانی که ازاین دستاورد به بهترین نحو استفاده می کنند و صالح سوزنی نیز با انتشار بیش از ده اثر دراین فضای مجازی و سه وب نوشت ادبی دراین عرصه فعال است ت ت.. امیدوارم روزی این کتابها در جهان واقع نیز به دست خوانندگان خویش برسد . اما تا آن هنگام م م.. زنده باد اینترنت!
---------
1- در باره مضامین و ساختار "دیالکتیک رۆشنگری" – ارغنون – 11 -12
2- از وب نوشت پیرامون نقد. در مورد دیالکتیک روشنگری
+ له وهڵامی پرسیاری دۆستێدا نووسراوه بۆ "سیروان"